تبليغاتX
موسائي


موسائي

... خدا در انسان خرد و اندیشه را آفرید و آن را عامل موفقیت و شکست او قرار داد ...






















     در وبلاگ یکی از دوستان در مورد تغییر رنگ اجباری انار و لزوم تایید اصل بودنش گفته شده. با این مثال که اناری که در همه جای دنیا به رنگ سرخ شناخته میشه رو یکی رنگ بنفش بزنه و به شما بده و شما مجبور باشی که بگی این همون انار سرخ قبلیه. به همین علت گفتم یه توضیحاتی در مورد تغییر رنگ بدم. بگم که چرا رنگ بنفش همون رنگ سرخ باید محسوب بشه.



+++++++++++++++++++++++++++++++++

     دین یا کیش یا طریقت یا شریعت، مجموعه‌ای از معارف، عقاید، باورها و قانون‌ها و دستورهایی برای راهنمایی و پرورش انسان و پیشبرد او به سوی تکامل و رستگاری است. این تعریف کلی از دین بود.

     اهمیت دین

     پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شده‌است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلی‌ترین محورهای صف بندی‌ها و دسته بندی‌ها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده‌است. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمی‌رسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزه‌های خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.

     مذهب، عامل احساس هویت

بر اساس پژوهشی که موسسه بین المللی نظرسنجی گالوپ، انجام داده، پس از ملیت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به شمار می‌رود. اما دین چیست و آیا با وجود آیین‌ها و مذاهب گوناگونی که هر یک قصد دارند پیروان خود را به شکلی ویژه به مقصدی خاص رهنمون شوند، می‌توان تعریفی واحد از آن ارایه کرد؟ ارایه تعریفی جامع و مانع از مفهومی به گستردگی دین، چه از منظری درون دینی و چه از چشم اندازی برون دینی، دشوار به نظر می‌رسد. با این همه در تعریفی حداقلی، شاید دین مجموعه‌ای از آموزه‌هایی باشد که در ذات خود معطوف به «امر قدسی» اند. از سوی دیگر، مشکل تنها ارایه تعریفی فراگیر و مقبول از مفهوم دین نیست. آنچه در عمل مشاهده شده، آن است که در بسیاری از موارد، ادیان به رغم آموزه‌هایشان در مورد وحدت و مهربانی، خود یکی از عوامل جدایی، تفرقه و جنگ و دشمنی بوده‌اند. بسیاری از پژوهشگران در پاسخ به این سوال که در چنین وضعیتی، رسالت و نقش دین را چگونه باید تبیین کرد؟ می‌گویند که آنچه باید بیش از هر چیز دیگر مورد توجه قرار گیرد، ذات و جوهره ادیان و صبغه معنوی و فرهنگی آنهاست. فارغ از چنین مباحثی، به نظر می‌رسد که در جهان امروز، در این نکته نمی‌توان تردید کرد که نقش و اهمیت سیاسی و اجتماعی دین از چند دهه پیش به این سو، به صورت فزاینده‌ای افزایش یافته‌است. در این اقبال مجدد، به نظر می‌رسد که برداشت‌های بنیادگرایانه از دین، با سرعت بیشتری گسترش یافته‌اند و اکنون به عنصری مهم در مناسبات و معادلات سیاسی و اجتماعی بدل شده‌اند.

در جهان امروز، به همان اندازه که دین مهم است و عاملی هویت بخش به شمار می‌رود، رهبران و مراجع دینی نیز، از موقعیت و اهمیتی قابل توجه برخوردارند. بر اساس پژوهش موسسه گالوپ مردم جهان امروز بیش از هر مرجع دیگری، به رهبران و مراجع مذهبی اعتماد دارند. قدرت یابی مجدد دین، به عنوان عاملی تعیین کننده در حوزه زندگی عمومی، پیامدهایی ویژه نیز به همراه خواهد داشت و از جمله می‌تواند به گسترش و تعمیق اختلاف‌ها در برداشت‌ها و تفسیرهای پیروان ادیان و مراجع مذهبی بینجامد.

+++++++++++++++++++++++++++++++++

     با توجه به مطالبی که در بالا براتون انتخاب کردم از دانشنامه ویکی پدیا خودتون هم با کمی فکر می تونید به این نتیجه برسید که دین به دلیل اهمیتی که برای هر جامعه داره همیشه بازیچه دست قدرتمندان  اون جامعه قرار می گیره. یا به قول دوستمون : " این انار بنفش همون انار قرمز خواهد شد "

     پی نوشت شده از وبلاگ یکی از دوستان

نوشته شده در 88/09/03ساعت توسط رضا موسائی| |

     آقای الف داشت از کاری که بهش سپرده بودند بر می گشت. همکارش یعنی آقای ب هم رفته بود یه جای دیگه برای انجام یک کار که بهش محول شده بود . آقای الف اومد و یه سرکی به دفتر کشید و اوضاع رو خوب وارسی کرد، معلوم بود که راضی شده بود از اینکه کسی نیست، اومد پیش رئیس و شروع کرد به خود شیرینی و شوخی های لوس و بی مزه. رئیس هم که مثل همیشه با همه می گفت و می خندید ( البته فقط در زمان های بی کاری ) با شنیدن شوخی های بی مزه اون فرد خندید که مثلا چه با نمک و هر هر و کر کر ...
کم کم موضوع رو کشوند به کار و ایراد گرفت از اوضاع و نوع کار کردن همکاراش، مخصوصا آقای ب که تیکه هاش بیشتر نسیب اون می شد. متاسفانه آقای رئیس با تمام جذبه و دقتی که در کار داشت تو کارهای ریز اصلا اطلاعاتی نداشت. و همین مسئله باعث شد که دیدش نسبت به آقای ب عوض بشه.

     همچنان بحث های آقای الف با رئیس و گفتن ایراد های آقای ب ادامه داشت که آقای ب هم سر رسید. ناگهان آقای الف شروع کرد به شوخی از آقای ب و هندونه گذاشتن زیر بغل آقای ب . آقای ب هم از همه جا بی خبر  رفت که بشینه روی صندلی که رئیس بهش گیر داد، گیر داد و نمیذاشت آقای ب توضیحی بده. و آقای ب هم که کمبی خوددار بود چیزی نگفت و آقایون الف و ب رفتن تو اتاقشون. آقای الف شروع کرد از رئیس بد گفتن و دلداری آقای ب  ...


     داستان بالا واقعیت داشت. من هم این داستان رو خیلی خلاصه کردم و نخواستم که داستان نویسی کرده باشم.

     چقدر بدم میاد از آدم های اینجوری. کسایی که جلوت تعریفت رو می کنند و پشت سرت ازت بدگویی می کنند.
یه جورایی انگار 2 تا ظاهر دارند. ظاهری از پری که هم جذابه و هم ازت تعریف می کنه و همین امر باعث جذب شدن آدم به سوی اون میشه. و ظاهر دیگه اونا مثل دیوی که از پشت بهت خنجر میزنه.
من نمیدونم آخه دنیایی که هیچ چیزش متعلق به تو نیست چه ارزشی داره که برای جمع کردن چیزایی عمانتبی بیشتر از دنیا این کارها رو می کنی ؟

انصافا من نمیدونم چطور ممکنه که یه آدم خودش رو اینقدر کوچیک کنه که از این طریق بخواد کسی رو نابود کنه یا حتی خودش رو بالا بکشه ؟

نوشته شده در 88/09/02ساعت توسط رضا موسائی| |


امروز یه چند لحظه ای رفتم تو یه عالم جالب. ماجرا از این قرار بود که امروز رفته بودم تو بهر 2 تا دختر بچه 5-6 ساله که فکر کنم مهد کودکی یا پیش دبستانی بودند. با هم در یک لحظه قهر و دعوا می کردن و در چند لحظه بعد آشتی وخنده.
چون باید مدتی زیادی توی اون اتقا می موندم با خیلی چیزا رو برو شدم. مهمترینش نوع رفتار خودمون بود. یعنی رفتار بزرگتر ها نصبت به کوچکتر ها.
بذار اینجوری بگم :
ما بزرگتر ها خواسته یا نا خواسته داریم روی کودکانمون تاثیر میذاریم. رفتار هامون، گفتارامون، حتی علایقمون روی فرزندانمون تاثیر میذاره. پس باید خیلی حواسمون به خودمون باشه که قدم اشتباهی بر نداریم که بعد ها خودمون در گیر اشتباهاتومن بشیم.

آخه اون بچه ها عاشق آهنگ ساسی مانکن بودند. مدام می خوندن و جیغ میزدند. تو یه آهنگ دیگه خواننده رپر می گفت : "" ... پسرا رو اسکول میکنی ؟ "" که بچه ها گیر داده بودن اسکول چیه ؟
خوب اولا که خود این آهنگ بچه ها رو داشت عادت میداد به آهنگ های پوچ و ضربی. دوم اینکه اونا رو آشنا می کرد با کلمات سبک و کم ارزش و سوم اینکه اونا رو با کارهای غیر عرف و غیر اخلاقی آشنا و نزدیک می کرد.

تا حالا شده با دقت این موزیک و ترانه  های چرت و بی ارزش رو گوش بدید ؟
تا حالا شده ببینید فقط ریتم 6 و 8 اوناست که برای ذهن ما قشنگه و موضوعی که با اون ترانه اجرا میشه تاثیری مخرب بر افکار و رفتارهای ما داره ؟

امروز از پدر شدن ترسیدم !

نوشته شده در 88/08/28ساعت توسط رضا موسائی| |


Design By : Night Skin